تبليغاتX
"من چه سبزم امروز"


"من چه سبزم امروز"

بازم سلام!

احوال همگي خوبه ايشالاه؟ ( ما تا درست سلام عليك و احوالپرسي نكنيم حرفمون از گلومون بيرون نمياد!)

عرض شود خدمتتون كه اين آخر زمستوني يه خورده سرماخوردگي يقه مونو گرفته و حالا كه اون همه سرما و يخبندون رو به لطف خدا پشت سر گذاشتيم و هوا هم لطيف تر و مهربون تر شده اين سردرد و گلودرد اومده حالمونو بگيره!

بگذريم. امروز واسه اين اومدم كه بپرسم قالب وبلاگم صحيح و سالم توي ويندوز شما نمايش داده ميشه يا نه؟!

چون بعضي از دوستان مي گفتن كه زمينه ي وبلاگ تيره است و نوشته ها خونده نميشه  و من گفتم نكنه توي ويندوز همه اين شكلي ديده ميشه! والا طرح اصلي قالب پس زمينه ي تيره است با برگاي سبز در قسمت بالاي صفحه و نوشته هاي وبلاگ بايد توي يه كادر سفيد نمايش داده بشه. خلاصه اگه وبلاگم توي ويندوز شما چيزي غير از بود مشكل از سرعت پايين اكانت هست و شايدم با يه رفرش زدن درست بشه.

پ.ن: چقدر ذوق زده ام از اينكه مي بينم ميشه توي بلاگفا هم كامنت ها رو جواب داد! مرسي از لطف همه ي دوستاي خوبي كه هميشه اينجا سر ميزنن و با نظراتشون دلمو شاد مي كنن. قربون همگي!




نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 11:39 توسط بلوط| |

سلام عزيزان!

همگي خوبين؟ خوشين؟

از پست قبليم خسته شدم اومدم يه چند خط همينطور آسمون ريسمون ببافم بلكه وبلاگ از اين حال و هوا در بياد! والله ما منظورمون به هيچ فرد خاصي نبود ها! خداي نكرده كسي به دل نگرفته باشه! گاهي وقتا آدم همينطور الكي ميشينه و هي فكر مي كنه كه واسه وبلاگ چه سوژه اي پيدا كنه بعد ذهنش به هزار جا ميره و انواع فكراي عجيب و غريب به سرش مياد و ياد يه چيزايي مي افته و متاسفانه دلخوري هاي گذشته رو دوباره تو دلش زنده مي كنه و نتيجه ش همون متن اخلاقي اجتماعي ميشه كه اون پايين مشاهده كردين!

بگذريم. هوا اينجا هنوز سوز داره و بقاياي برفها ي هفته هاي پيش به شكل قطعه هاي يخي شبيه آسفالت هنوز گوشه كنار خيابون ديده ميشه ! ( يه كف براي شهرداري مشهد بزنين كه اينقدر به فكر مردمشه! بابا صد رحمت به داروغه ناتينگهام! كارتون رابين هودو كه يادتونه؟! همون داروغه گردن كلفته كه كادو تولد اون طفل معصوم خرگوشه رو به زور از چنگش در آورد!!! )

همچين يواش يواش ديگه داريم به بهار نزديك ميشيم. فصلي كه همه شو دربست دوست دارم! از خونه تكوني شب عيدش گرفته تا مهموني رفتن ها و عيد ديدني هاي نوروز و مسافرت رفتن و مسافر داشتن و بالاتر از همه اون سبزي قشنگي كه روي شاخه هاي درختا ميشينه... البته لابه لاي اين قشنگي ها خاطرات تلخي هم ديده ميشه . ولي از اونجايي كه ميگن هميشه در زمان حال زندگي كن ، ما هم سعي مي كنيم كمتر به اون نقاط تاريك فكر كنيم و همون شكوفه ها و جوونه هاي سبز بهاري كافيه تا  دوباره زندگي كردن و دوباره متولد شدن رو به يادمون بياره. ( بازم كه متن احساسي شد!)

من اصلاً به طرفداراي فصي زمستون كار ندارم! شما رو نمي دونم ولي ميخوام از الان به پيشواز بهار برم!

ايشالا ايشالا بهار امسال براي همه دوستان و اقوام و آشنايان بهار خيلي خوب و قشنگ و پر از خاطرات مثبتي باشه. الهي آمين!




نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 11:54 توسط بلوط| |

نمي دونم تا به حال دقت كردين ، حتي آدماي بزرگ و مهم هم گاهي توي رفتار يا حرف زدنشون سوتي ميدن!!!

خيلي  از ما آدما گاهي اوقات خيال مي كنيم از بقيه هم جنس هامون  سرتريم و همين تفكر رو تو ذهنمون پرورش ميديم . تصور كنيم خيلي انسانهاي عاقل وباهوش و فهميده اي هستيم و همچين يه خورده سرمونو بالا مي گيريم و سينه سپر مي كنيم و وقتي يه بنده هاي  خدايي با نهايت احساس و احترام با ما سلام و احوالپرسي مي كنن خيال مي كنيم واسه خودمون كسي شديم و با حركت چشم يا ابرو جوابشونو ميديم و با گوشه ي لبمون لبخندي مي زنيم تا بزرگيمون رو بيشتر به اون افراد ثابت كنيم! اما واقعاً چه چيزي باعث ميشه رفتار ما اين شكلي باشه؟!

شايد چند تيكه البسه خوشگل و گرون قيمت و شايد قدري زيبايي ظاهري و يا تحصيلات برتر و يا اصل و نسب خانوادگي باعث بشه خودمونو فراتر از بقيه بدونيم. اما همين خود ما كه اينطور از اظهار ارادت مردم مشعوف ميشيم ، توي خونه ، در تنهايي هامون مي بينيم كه واقعاً هيشكي نيستيم و با بقيه هيچ فرقي نداريم.

حتي شايد نقطه ضعف هاي زيادي داشته باشيم كه همه در تنهايي هامون خودشونو نشون ميدن.

من آدمايي رو ديدم كه از لحاظ تحصيلات تا آخرين درجه ممكن رسيدن و از هوش سرشاري هم برخوردار بودن و خيلي هم به عقل و هوش خودشون مي باليدن ، اما در بعضي مواقع رفتار ناعاقلانه اي ازشون سر ميزد و يا حرفايي رو به زبون مي آوردن كه شايسته ي يك نفر آدم تحصيل كرده نبود.

اصلاً گيريم ما واقعاً آدم عاقل و باشعور و فهميده اي باشيم ، غير از اينه كه استعدادمون موهبتي از طرف خداوند به ماست ؟ غير از اينه كه ما از خودمون هيچي نداريم و كوچكترين كاري كه از دستمون برمياد اينه كه خدا رو به خاطر نعمتي كه به ما داده شكر كنيم؟  پس چرا گاهي اوقات فراموش مي كنيم كه از خودمون هيچ چيز نداريم و اينطور جلوي خلق خدا قيافه مي گيريم و به خودمون اجازه ميديم تحقيرشون كنيم ؟

به خاطر اينكه بلد نيست درست حرف بزنه يا لباس پوشيدنش قشنگ نيست و يا تحصيلات نداره؟!

ميگم همه مون ، چون مي دونم كمابيش همه ي ما به اين غرور كاذب دچاريم منتها شدت و ضعفش يه مقدار فرق مي كنه...

اي كاش هميشه به ياد داشته باشيم كه همگي بنده هاي كوچيك خدا هستيم كه از سر لطف ما رو آفريده و بهمون مهلت داده تا چند صباحي رو توي اين دنياي فاني سپري كنيم و شكرگزار نعمتهاي او باشيم...

اين غرور آدميزاد هم واقعاً بد چيزيه!


 
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 11:25 توسط بلوط| |





                                                                                       مشهد_ جمعه 12 بهمن 86

 
نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 15:31 توسط بلوط| |


اگه نمي تونين از ته دل شاد باشين،
زوركي بخندين!
شايد باورتون نشه ولي واقعاً تاثيرش رو حس مي كنين!
حتي همون لبخند آبكي ، كم كم به يك خنده ي واقعي تبديل ميشه!
اگه باور نمي كنين خوب امتحانش كه ضرري نداره!
( به شرطي كه ديگه يه وقت زياده روي نشه!
اونوقت اگه نتيجه عكس داد خودتون مسئولين!)

خلاصه از ما گفتن بود!





نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 10:49 توسط بلوط| |

نخير اين ننه سرما هم انگار خيال نداره دست از سر ِما برداره!

همچنان در دماي زير صفر (اونم زير 13_ درجه) به سر مي بريم!

نگين چرا من اينقدر از سرما حرف ميزنم...آخه هيچ موضوعي تا اين اندازه حياتي و مهم به نظرم نمي رسه!!! امروز با همسر رفتيم تا واسه خودم يه پوليور بگيرم مي بينيم همه مغازه ها از لباس تخليه شدن! قحطي همه چي ديده بوديم به جز قحطي پوليور!

اگر هم چيزي بود بونجل و به درد نخور بود. كلي پياده روي كرديم تا بالاخره يه مورد گيرم اومد ولي بازم اون چيزي نيست كه در نظر داشتم.

ميوه ها هم كه قربونش برم همه يخ زده هستن! يه مدتي هم نون كمياب شده بود گويا از شهرستانها مي اومدن و مي بردن. به خصوص دكه هاي نون رضوي كه ديگه حتي تي تاب هم نمي شد توشون پيدا كرد!

باز الهي صدهزار مرتبه شكر كه قطعي گاز نداريم...

خيلي شهر كثيف شده.

يه دعايي بكنين تا اين برفا آب بشن بلكه منم ديگه از سرما حرفي نزنم!

 

نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 13:21 توسط بلوط| |


Design By : Night Skin