تبليغاتX
"من چه سبزم امروز"


"من چه سبزم امروز"

 

 فقط چهار روز به سال 87 باقي مونده. ديگه راستي راستي داريم به بهار نزديك ميشيم. هرچند كه همين الان هم فضاي شهرمون كاملاً بهاري شده و آدم دلش ميخواد هر لحظه و هر دقيقه و هر ساعتش رو در كنار طبيعت سپري كنه.
همين جوونه هاي سبز و شكوفه هاي سفيد و صورتي كه من هي قربون صدقه شون ميرم از شاخه هاي درختها سر در آوردن و شور و شوقم رو براي استقبال از بهار چند برابر كردن... اي كاش كه هميشه بهار باشه...
دلم ميخواست يك متن يا شعر متناسب با حال و هواي اين روزها پيدا مي كردم اما حيف كه هيچ كلمه و جمله اي نمي تونه دقيقاً احساسمو توي اين روزها وصف كنه... دلم ميخواد پرواز كنم...دلم ميخواد توي يك جنگل سبز بي انتها بدوم و بدوم... جايي كه به جز آواز پرنده ها و صداي شرشر نهر يا جويبار صدايي به گوش نرسه... جايي كه حسابي بارون بباره و بعد از اون يك رنگين كمون خوشگل از بالاي درختها سردر بياره و بهت سلام كنه!



اي بهار عزيز! بي صبرانه لحظه ي فرارسيدنت رو انتظار مي كشيم!!!

نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 17:36 توسط بلوط| |



گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي



نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 11:3 توسط بلوط| |


تنها چند قطره شبنم كافيست
تا بهار را،
به ضيافت گلهاي شمعداني ميهمان كنيم


نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 10:21 توسط بلوط| |

ميگم من كه اين روزها ماشالله دست به تبليغم خوب شده و براي خيلي از سايتها و وبلاگهاي همسايه تبليغ مي كنم خوبه يه كمي هم به فكر داداشم باشم و براي سايتش و شركتش تبليغات كنم!

  

  « پيامهاي بازرگاني »

 

اگر در ايام نوروز به فكر يك سيستم توپ و باحال ويژه ي جديدترين گيم هاي روز هستيد ،

اگر دنبال cd  آخرين و جديدترين بازي براي خود يا كودكان خود مي باشيد ،

اگر از سرعت پايين اكانت اينترنت خود مي ناليد ،

اگر هوس طراحي انيميشن و نقاشي با كامپيوتر به سرتان زده است ،

اگر مشتاق يادگيري انواع زبانهاي برنامه نويسي مي باشيد ،

و اگر به فكر راه اندازي وب سايت براي شركت خود هستيد ؛

 

 سايبر كامپيوتر در خدمت شماست!

ارائه ، نصب ، پشتيباني و خدمات كامپيوتر و لوازم جانبي با حداقل هزينه ي ممكن!
 
حالا كه زحمت خوندن اين متن تبليغاتي رو متحمل شدين لطفاً به اين سايت تشريف ببرين و از امكانت سايبر كامپيوتر هم مطلع بشين:

   cyber computer

با تشكر: يك عدد آبجي دلسوز!!!

 پ.ن: حيف نيست من با اين همه استعداد تبليغاتي همينطور يه وري گوشه خونه نشستم نت بازي ميكنم؟!!


نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 15:22 توسط بلوط| |


امروز توي چند تا كانال عراقي كه برنامه مستقيم از كربلا دارن تصاوير حرم رو كه ديدم و سيل زائرين و دسته هاي سينه زني كه به مناسبت اربعين به راه افتاده بودن ،آخ...... دلم يه طوري شد...بدجور هوايي شدم!

چند روز پيشم يكي از بچه هاي فاميل خواب ديده بود كه منم همراه كاروان هاي زائرين دارم ميرم كربلا ...

آي همچين حال به حالي شدم كه حد و اندازه نداره... تجسم اون فضا و اون حال و هوا...

اونايي كه الان  اونجا هستن دارن چه حظي مي برن...من كه حسوديم ميشه! از بچه هاي وبلاگي ، خان والاي اختيارآ باد امسال طلبيده شدن . خوشا به حالشون.

الهي كه خدا دوباره قسمتمون كنه...الهي كه خدا قسمت همه بكنه...


نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 12:46 توسط بلوط| |

حالا كه شمسي خانوم زحمت كشيدن منت گذاشتن و باشگاه استعداد هاي نهفته و بي همتا رو راه اندازي كردن ، ما هم در صدد براومديم بر حسب توصيه ايشون چندي از اين استعدادهاي باارزشمان را بروي كاغذ ورد بياوريم تا بلكه باقي دوستان نيز از خواندن اين استعداد هاي هنگفت ما بي بهره نمانند.

 

  1. يكي از استعدادهاي بسيار ويژه ي ما وقتي پديدار مي شود كه داريم با يك نفر صحبت مي كنيم و در حين گفتگو نگاهمان به جاي آنكه بر چشمان آن بنده ي خدا باشد ناگهان بروي دماغ او متمركز ميشود و ديگر به كلي رشته ي سخن را از دستمان بر باد مي دهد و ناچاراً بايد نگاه به زير افكنده و به فرش زير پا يا سنگفرش كف خيابان خيره بمانيم تا همه فكر كنند ما بسي موجود خجالتيِ كمروي سربه زير معصومي هستيم!
  2. استعداد شگرف ديگرمان به چشم غره رفتن هايمان مربوط ميشود كه به گونه اي به فرد خطاكار مي نگريم كه زَهره را در جان او آب مي نماييم  (زهره اينجا به معناي همان زهر چشم است كه گاهي درموارد بسيار نادر ممكن است به موت شخص مقابل منجر گردد) و او را به قدري از حرف خود نادم مي گردانيم كه آرزو مي كند اي كاش هر چه زودتر سر به بيابان ها بگذارد و تا ابد آواره ي كوه و صحرا گردد.
  3. يكي ديگر از اين استعداد ها به نحوه ي كتاب خواندن ما ربط پيدا مي كند و آن انواع مختلف دارد:1_ كتاب خواندن در حضور جمع وقتي كه صداي همهمه و بگو و بخند و دعوا و مشاجره از اطراف زياد باشد و چشمها در جهت خطوط كتاب حركت كرده و گوشها امواج صوتي فضاي اطراف را جذب مي نمايد. 2_ كتاب خواندن در حين پختن غذا كه يك دستمان به قاشق بوده و در دست ديگر كتاب را با دقت نگاه مي داريم . از مشكلات اين روش كتاب خواني مي توان به سوختن يا سر رفتن غذا و يا پاره شدن جلد مبارك كتاب اشاره نمود. 3_ كتاب خواندن در يك فضاي بسيار آرام و در فضاي كاملاً مثبت در سكوتي كه صداي هيچ جنبنده اي به گوش نرسد و از مضرات ان اينست كه بعد از يك ساعت همچنان بروي همان صفحه باقي مانده و دنياهاي ديگر را سير مي كنيم و از فوايد آن پرورش فكر و قوه تخيل مي باشد.
  4. از ديگر استعدادهاي ويرانگر خانمانسوز آبروريختني مي توان به خنديدن در مجالس پرسه و عزاداري اشاره كرد كه البته سعي بسيار مي شود كه صدايي از حلقوم بيرون نيايد و از بخت بد ناگهان صداي خنده به صداي انفجار خفيفي تغيير پيدا مي كند كه صد البته خطرناك تر از خنده معمولي مي باشد. و از جمله موارد لازم در اين اوقات ، يك عدد خواهر با دو برابراستعداد هاي عجيب نهفته ي بسيار بي همتا مي باشد!

از اين گونه استعداد ها ممكن است در ما به وفور پيدا شود وليكن امروز ديگر مخيله مان بيش از اين اجازه نمي دهد و به همين چند پاراگراف اكتفا مي كنيم. باشد كه موجبات تربيت و اصلاح خلق را سبب شود!




نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:57 توسط بلوط| |



امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه چقدر دور و برم پر از نعمت هست و من بي خبرم...
يكي از اون نعمت ها هم داشتن دوستاي بي نظيريه كه خدا به من عنايت كرده... خدا رو شكر مي كنم به خاطر اين همه محبت ...اين همه مهربوني... شايد گاهي اوقات فكر كردن به بعضي از مسائل باعث ميشد فراموش كنم چه گنج هاي باارزشي رو دور و بر خودم دارم ... شايد گاهي احساس مي كردم لياقت خيلي چيزها رو داشتم ...
افكار آزار دهنده اي كه ممكنه گاهي به ذهن خيلي ها خطور كنه... فكر مي كردم كه چرا اينطور شد و چرا مثلاً اونطور كه من مي خواستم نشد؟ يا چرا بعضي از چيزهايي رو كه از خدا خواستم  بهم نداد... 
يك لحظه به چيزهايي كه داشتم و خداوند به طور رايگان در اختيارم گذاشته بود فكر كردم. و همين فكر كردن باعث شد خيلي چيزها رو در اطراف خودم پيدا كنم... نعمتهايي كه خدا به هركسي نميده...
الان بالاترين خواسته ام از خدا اينه كه اين دوستي ها رو برام نگه داره و كمكم كنه تا قدرشون رو بدونم...
كمكم كنه تا هميشه به چيزهاي باارزشي كه دارم فكر كنم نه به اونچه كه خدا بنا به مصلحتي به من نداده...
اي كاش بتونم هميشه شكرگزار نعمتهاش باشم...

پ.ن: خوب شكر خدا مشكل وبلاگم برطرف شد و هيچ هم به لينك وبلاگ اون خانوم ربطي نداشت! D:
گوشه ي وبلاگم اون پايين توي قسمت پيوندهاي روزانه بهش لينك دادم. اگه دوست داشتين مي تونين سر بزنين. بازم ميگم خيييييييييلي وبلاگ خوبيه!!!


نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 11:29 توسط بلوط| |


Design By : Night Skin