"من چه سبزم امروز"
فكر كردن به مردمي كه با نژادها و
فرهنگها و زبانهاي مختلف توي كشورمون زندگي ميكن هميشه منو به هيجان مياره. لهجه
ها و گويشهاي محلي رو كه ميشنوم كيف ميكنم! از مردم خطه ي خوزستان و بندرعباس و
بوشهر گرفته تا آذري ها و كردها و لرها و گيلكي ها ....و بقيه نقاط كشورمون. تفاوت
فرهنگها ،پوشش و حتي موسيقيهاشون خيلي برام جالبه... وقتي يك موسيقي محلي ميشنوم
ميتونم تشخيص بدم مال كدوم نقطه ي ايرانه...موسيقي جنوب خراسان (كه شجريان خيلي
ازش استفاده ميكنه) رو خيلي دوست دارم. ولي با ريتم آهنگهاي كردي و تركي و بندري
هم يه حال خاصي پيدا ميكنم... به نظر شما واقعاً جالب نيست كه اين همه تفاوت هاي نژادي توي كشورماست؟ فكر
نمي كنم هيچ كجاي دنيا اين همه تنوع آب و هوايي و فرهنگي داشته باشه... دلم
ميخواست يه سفر به سرتاسر ايران مي رفتم و اين زيبايي ها رو از نزديك مي ديدم...
به خدا حيف نيست آدم كلي خرج سفر اروپا بكنه كه آثار باستاني و موزه ها و فرهنگ
اونجا رو ببينه در حالي كه هنوز با فرهنگ هاي مختلف و آثار باستاني باارزش كشور
خودش آشنايي نداشته باشه؟...من نميگم سفر به اروپا خوب نيست...ولي شخص خودم اول
سفرهاي داخلي رو ترجيح ميدم اونم به خاطر عشقي كه به اين آب و خاك دارم...به خاطر
تعصبي كه روي مردم كشورم دارم... خيلي حرصم ميگيره از اونايي كه هي از خارج تعريف ميكنن و هي به اينجا سركوفت
ميزنن! خوبي هاي اينجا رو نمي بينن و ظواهر اونجا دلشونو مي بره...خوب راست ميگم
ديگه! يه كم اگه چشماتونو بيشتر باز كنين خوبي هاي اينجا رو هم مي بينين...حالا هي
بگين ايران بدبخته وهي توي سر خودتون بزنين كه چرا توي اين مملكت خراب شده ي فلك
زده زندگي ميكنم و از اين حرفا... اگه دردي ازتون دوا شد من تسليمم! و باز هم اخبار! 1 _ امروز تولد آقاي همسر مي باشد!...كادوي تولدش باشه طلبش! 2_ تيم ملي ايران در طي يك بازي متوسط نه چندان جالب ، دو بر صفر تيم ملي
سوريه را شكست داد. ( شانس واقعاً با آقاي دايي يار بود!) 3_ با شروع بازي هاي جام ملتهاي اروپا
حس فوتبالدوستي بار ديگر در اينجانب بيدار شده است! 4_اخبار بلوط بسيار جالب و خواندني و دسته اول مي باشد و هركس كه بگويد ما اين
خبر را قبلاً شنيده ايم به نفع خودش است
كه مدتي در اين حوالي پيدايش نشود! پ.ن: جوگير مي شويم!!! ايران تويي تنها بهونه واسم اي ايران نفسم اسم تو مي خونه ميگه اي مهد دليران اي كنام شيران ايران فقط اسم تو مي مونه روي لبهاي من توي تنها بهونه واسه فرداي من تويي افتخار بودن واسه ي من و ما تويي موطن عزيزم واست خونمو مي ريزم اي ايران من ايران... تويي اي جاودان ملك تويي اي ايران تويي تاج سر من تويي اي سرزمين شيران تويي افتخار من اي ايران... فقط اسم تو مي مونه روي لبهاي من تويي تنها بهونه واسه فرداي من تويي افتخار بودن واسه ي من و ما تويي موطن عزيزم واست خونمو مي ريزم اي ايران من... ترانه از آيدين خوب از اونجايي كه دوستاي گلم اكثراً با همين بلوط موافق بودن ما هم تصويب مي
كنيم. انشالله سالهاي سال با همين اسم در
خدمت شما باشيم. البته اگه دوست جوناي عزيز دلشون ميخواد با اسم ديگه اي يا همون
اسم قديميم صدام كنن مختارن و ما هم مشتاقانه استقبال مي كنيم! چند روز پيش توجهم جلب شد ديدم توي خيابون اصلي كه خونه ي ما در يكي از
خيابوناي فرعيش قرار گرفته ، به افتخار بنده دو تا مغازه ي اسمشون رو بلوط
گذاشتن!!! يكيشون كه شيريني فروشيه كه خيلي به ما نزديكه، اون يكي هم مبلمانه!
خلاصه اگه يه وقت گذرتون به مشهد افتاد و از خيابوني رد شدين كه دو بار اسم بلوط
بزرگ به چشمتون خورد بدونين مخلص شما يه جايي همين دور و برهاست! فعلاً امروز چيز خاصي به ذهنم نمي رسه كه بنويسم. از لطف همه ي شما كه اينقده
مهربونين خيلي خيلي ممنونم. فقط قبل از رفتنم توجهتون رو به اخبار
فوري جلب ميكنم: 1- سيل عظيم و فوري و خطرناك عروسي ها و نامزدي ها در كرمان 2- آمدن كريس دبرگ به ايران ( قرار است خواننده ي محبوب
انگليسي با گروه آريان كنسرتي بدهد كه البته اميدوارم به آبكي بودن كارهاي قبلي
اين گروه نباشد! و احياناً اين كنسرت در استاديوم آزادي برگزار خواهد شد البته اگر
مجوزش را بگيرد.( مياين با هم بريم؟!) 3- دندانهاي بلوط اكنون در سلامت كامل به سر مي برند. ( توصيه پزشكي: قبل از اينكه كار به
جاهاي باريك بكشه دندان مبارك رو به دندانپزشك معرفي كنين!) 4- اينجا هوا سرد شده...كي گفته تابستون داره مياد؟! پ.ن: يادم رفت بگم من از طرفدارهاي پروپاقرص گروه آريان هستم! امروز صبح يا جيني داشتيم در مورد دوست جوناي وبلاگي حرف مي زديم ( نترسين
غيبتتون رو نمي كرديم!) حالا ميخواستم ازتون بپرسم به نظر شما "بلوط" اسم خوبيه؟ اگه يه وقت
خواستم اسم مستعارمو عوض كنم كسي ايراد نميگيره؟ ( ببينين من چه بچه خوبيم براي
هركاري از دوستام اجازه ميگيرم!... ياد بگيرين!) مثلاً اسم يه گل چطوره؟ اسم
واقعيم هم كه اسم گله ولي ميخوام يه گل ديگه بذارم...البته اگر واقعاً اسم خوبي
پيدا كردم...فعلاً همين بلوط هستم تا ببينم چي پيش مياد. از اين آپ خيلي مهم من نتيجه ميگيرم كه هيچوقت اسماي غيرمعقول واسه خودتون
انتخاب نكنين چون روي شخصيتتون تاثير ميذاره! اخبار فوري : 1 _بالاخره جيني هم به جمع بلاگفايي ها پيوست 2_ پرنيان عزيز هم به جمع وبلاگنويسها دراومد ...خيلي خوش آمد! 3_ (هيچ ربطي به اخبار بالا نداره) دختر عموي عزيز ما صاحب يك دختر كوچولو شد! 4_دوست جوناي بلوط بهترين دوستاي وبلاگي در دنياي وبلاگ نويسي شناخته شدن! ... فعلاً همينا رو داشته باشين تا بعد... قربون همگي ديروز بعد از مدتها رفتم سراغ تابلوي نقاشي بينوام كه از وقتي به خونه جديد
اسباب كشي كرده بوديم ، افتاده بود يه گوشه ي خونه پشت كمد لباسها و همينطور نيمه
كاره مونده بود. تو اين مدت چند بار خواستم برم طرفش ولي حس و حالش نبود. به جاش
تا دلتون بخواد نقاشي آبرنگ و مدادرنگي كار كرده بودم... بعله...خلاصه بالاخره تينر را تهيه نموديم و حالا هم تصميم داريم امروز بعد از
فراغ از اينترنت بشينيم و بعد از ماه ها حالي از نقاشي رنگ و روغن ببريم! من ديروز يك كشف مهم كردم! خوب بذارين براتون بگم...اگه تونستين حدس بزنين
شاعرانه ترين و دل انگيز ترين و خوشايند ترين و عاشقانه ترين و جذاب ترين و خلاصه
آخر همه ي كارهاي هيجان انگيز يك كدبانوي خونه چيه؟!! خوب ...حالا ميگم! همه ي اون صفاتي رو كه گفتم سر " جمع آوري و سرهم كردن
زباله هاي خونه به خصوص زباله هاي خوشبوي آشپزخانه " بذارين و به جاي اين
صفتها هرچقدر دلتون ميخواد از كلمات مناسب شأنش استفاده كنين!!! حالا خودتون بگين انصافاً كاري منفور تر از اين كار هم در دنيا وجود داره؟! وقتي كوچيك بوديم با يك اتفاق كوچولو مثل پخش نشدن برنامه ي
محبوبمون از تلويزيون ، يا پاره شدن جلد يك كتاب قصه ي نازنين و يا اجازه نداشتن
براي يك شب موندن خونه ي مادربزرگ و يا موندن
خونه ي دختر خاله، انگار غم دنيا رو مي ريختن توي دلمون...اونقدر گريه مي كرديم تا
بالاخره خواب كم كم مي اومد سراغمون و صبح
روز بعد هم همه چي رو فراموش مي كرديم .
يك روز ديگه آغاز ميشد با يك دنياي ديگه... هرچي دنيامون كوچيكتر بود غم و شادي
هامون در حد خودش بزرگتر بود. همينقدر كه
يك اتفاق كوچيك تا اين حد مي تونست ما رو غمگين كنه ، يك اتفاق خوب و شادي آور هم
ما رو از شادي به عرش اعلا مي رسوند. بزرگتر كه شديم
كافي بود يك روز توي امتحانها يك نمره از اون چيزي كه فكر مي كرديم كمتر بگيريم يا
معلم از ما درسي رو بپرسه كه جوابشو بلد نباشيم اونوقت تا صبح از غصه بيدار مي
مونديم... اگر با دوستي قهر مي كرديم عذاب وجدان راحتمون نميگذاشت و چه گريه ها و
چه منت كشي ها كه براي برگشتنش نمي كرديم... اون روزها اگر تيم فوتبال محبوبمون خداي ناكرده از تيم حريف
مي باخت ديگه غذا از گلومون پايين نمي رفت و تا صبح از ناراحتي نميشد چشم روي هم
بگذاريم... اگر از مادر نصيحت يا سرزنشي رو مي شنيديم دلمون مي خواست دنيا رو روي
سرمون خراب مي كردن و مامان از كارمون ايراد نمي گرفت! اون روزها از نشون دادن احساساتمون ابايي نداشتيم. هيچ
اتفاقي نمي افتاد اگه همه مي فهميدن كه ما
از موضوعي خوشحال شديم يا ناراحت...چون بچه بوديم...چون دنياي كوچيك ما براي
بزرگترها بي ارزش بود. بعضي وقتها از اينكه گريه هاي ما اونها رو به خنده مي
انداخت دلمون مي خواست از ته دل جيغ بكشيم يا كله مبارك رو به ديوار بكوبونيم!!!
چرا هيچكس به غم و غصه هاي ما اهميتي نميداد؟!! ولي حالا كه به خيال خودمون يك مقدار بزرگتر شديم ...حالا
كه ازدواج كرديم و قدم به دنياي بزرگترهامون گذاشتيم ...انگار كه يك جلد ديگه از
كتاب زندگيمون رو ورق مي زنيم. حالا اون خنده هاي بزرگترها رو موقع تماشاي گريه كردنمون درك مي كنيم... حالا
وقتي مي بينيم يكي به عنوان مثال به خاطر اينكه
شاگرد دوم شده اشك گوله گوله از چشماش سرازير ميشه ، به زحمت جلوي خنده مون رو مي
گيريم . دنياي آدم بزرگها دنياي عجيبيه.... دنيايي كه همه رو وادار
به ماسك زدن مي كنه. اگر از موضوعي ناراحت باشي حق گريه كردن نداري... نمي توني
توي مهموني در حضور جمع ، اخم هاتو توي هم بكني و لب و لوچه ات مثل بچگيات آويزون
بمونه! بايد لبخند بزني تا هيچكس نفهمه توي دلت چي ميگذره... و يا برعكس اگر موضوعي خوشحالت مي كنه نبايد به روي خودت
بياري...چون خوشحالي تو براي بقيه قابل درك نيست...خيلي از خوشحالي ها براي ما آدم
بزرگها ممنوعه. ماها فقط اجازه داريم جدي باشيم و يا احياناً زوركي هم كه شده
لبخندي روي لبمون باشه. خوب واسه همين هم هست كه همه ي آدم بزرگها شبيه همن!! واسه
همينه كه شناختن همديگه توي دنياي بزرگترها كار مشكليه! هي ...هي... چي ميشد ما هم مي تونستيم مثل يك بچه وقتي غصه
داريم بزنيم زير گريه و كسي ازمون علت گريه مون رو نپرسه... چي ميشد اگه ما هم مي
تونستيم مثل كوچيكيامون از خوشحالي ورجه
وورجه كنيم و براي خودمون آواز بخونيم و هيچ كس هم با چشماي از حدقه دراومده بهمون زل نزنه! چي ميشد اگه بچه ها هم ما رو به دنياي خودشون راه مي دادن...............بچه
ها!... منم بازي؟!
كه يهو ديديم داريم همه رو با اسم هاي مستعارشون اسم مي
بريم! گفتم اي داد بي داد! اين چه كاريه ؟! كم كم داره زبونم لال اسم واقعيشونم از
يادمون ميره!
يك لحظه فكر كردم لابد اونا هم وقتي بخوان درمورد من حرف بزنن مثلاً
ميگن : ديدي بلوط تو وبلاگش چي نوشته بود؟! بعد اونوقت كم كم يادشون ميره كه
اسم اصليم چي بوده! ....
خلاصه بعدش ، از
اين فكر به اين نتيجه رسيدم كه انتخاب اسم مستعار هم مثل اسم واقعي خيلي روي شخصيت
آدمها تاثير گذاره و بهتره با دقت انتخاب بشه...چند روز پيش همينطور كه داشتم توي
وبلاگاي مختلف يه گشتي ميزدم يهو از يك وبلاگي سردرآوردم كه زيادم عجيب نبود اما
اسم مستعار نويسنده اش خيلي غريب بود!!! اسمش " شيطون" بود!
يهو يه حس
بدي بهم دست داد. فكر كردم دارم جدي جدي وبلاگ شيطونو ميخونم ! با خودم گفتم حيف
كه اين بنده خدا يه ذره عقل نداره كه بتونه واسه خودش اسم خوبي انتخاب كنه...چه مي
دونم البته شايدم طرف واقعاً با شيطون يه
سرو سري داشت!!!
هرچند كه خوشبختانه صدهزار مرتبه شكر
اسماي مستعار دوست جونام همه شون خوشگل و قشنگن.
سوره بقره آيه 185 تا 186
و اذا سَألكَ عبادي عني فإنّي قريبٌ
اُجيبُ دعوةَ الداعِ اذا دعانِ
فليستجيبوا لي وَليُؤمنوا بي
لَعَلَهم يَرشُدون
و چون بندگانم درباره من از تو سوال مي كنند
بدانند همانا من به آنها نزديك هستم
اجابت مي كنم دعاي هركس را كه مرا بخواند
پس دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند
باشد تا سعادت يابند
ولي ديروز بالاخره دلم تنگ
شد و پايه رو چيدم و تابلوي طفلي رو روي پايه محكم كردم و همچين كه اومدم شروع كنم
ديدم اي دل غافل!... تينر ندارم!
بدون تينر هم كه مي دونين قلم موهاي بيچاره زنده
نمي مونن و فقط مهمون يك جلسه ميشن!
د نمي تونين حدس بزنين ديگه!
اگه بگم منو نمي زنين؟!...لااقل بذارين يه جاي امن پيدا كنم تا بعد كه حرفمو زدم
دسترسيتون بهم غيرممكن باشه و به جاي من مانيتور نازنينتون رو بزنين!!!
(با عرض معذرت به
خاطر حفظ حريم وبلاگم نخواستم عطر و بوي خوش اينجا به هم بخوره واسه همينم واژه
هاي مناسبش رو به كار نبردم!)
(
حالا شايدم وجود داشته باشه ولي گلاب به روتون پيليز به زبون نيارين!)

| Design By : Night Skin |


