"من چه سبزم امروز"
صد ساله ميخوام براي دوربينم باتري بخرم بلكه عكسايي رو كه توش زندوني شدن رو بيارم بيرون و چند تاشونو توي وبلاگم بذارم. ولي نمي دونم چرا اين دوربين بينوا اينقدر مظلوم واقع شده! بس كه اين روزها تو خيال اين سريال سام سونم ديگه خواب و خوراك يادم رفته! :دييييي! پيراهني كه براي عروسي خواهرشوهرم دوختم يه ايراداتي داره كه هنوز بهش نرسيدم....پايين پاچه ي يه شلوار لي رو هنوز درست نكردم...يك عدد نقاشي و يك عددگلدوزي رو مي خواستم بدم قاب بگيرن ، هنوز ندادم... ديشب هم مامان جان افطاري مفصلي داشتن كه دو سه روزي درگير بوديم . يك عدد كتاب از زويا پيرزاد خونديم به نام: من چراغها را خاموش مي كنم" كه كتاب قشنگي بود. اينجا بعد از چند روز هواي سرد كه مجبور شده بوديم پتوها رو در بياريم ، دوباره به حد اعلا گرم شده! الانم هوا ابريه...ميگين بارون مياد؟!...خدا كنه بياد... ببخشيد كه اين پستم مزخرف شد سرنوشت
يعني چي؟....امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه درسته كه ما آدما خودمون هستيم كه با
افكار ، عقايد ، و تصميماتمون سرنوشتمون رو مي سازيم ، ولي خيلي وقتا هم ديدم كه افراد
دور و بر آدم تاثير زيادي روي اين موضوع
داشتند . بدگويي يا تعريف كردن از يك نفر، گاهي واقعا يك زندگي رو زير و رو كرده... دو نفر
رو به هم رسونده ، يا براي هميشه از هم جدا كرده... پس ماها
چرا حواسمون نيست؟! ... خراب كردن زندگي
آدما واقعا براي ما مهم نيست؟! درد
اينجاست كه اكثر اوقات ، در بيشتر موارد ، نزديكان خود فرد هستن كه احتمالا از روي
خيرخواهي روابط بين افراد رو به ميزنن....و يا ، باز هم از روي خيرخواهي ، بدون
ذره اي توجه به احساسات يك انسان ، برايش تعيين تكليف ميكنن... يك روز خودشون
پيشنهاد ميدن ، دو روز بعد، وقتي كه اون بدبخت كلي توي ذهنش برنامه ريزي كرده
،خيلي راحت فسخش ميكنن و ميگن به درد هم نمي خوردن!!! درست مثل اينكه يك اسباب
بازي قشنگ و گرون قيمت رو هي جلوي چشماي يه بچه بگيري و بگي اگه ديگه شيطوني نكني
به عنوان جايزه برات ميخرمش! و بعد از يه مدت كه بچه با كلي ذوق و شوق مياد و ميگه
ديدي چه بچه خوبي بودم؟ حالا اسباب بازي رو برام مي خري؟ در جوابش ميگي: اون اسباب بازي كه به دردت نمي
خورد عزيزم! بعداً يكي بهترشو برات مي گيرم!!! براي من سواله ، پس تكليف احساس اون انسان چي
ميشه؟ ....شايد فراموش كردند كه در سمت چپ قفسه س سينه ي هر كس يك گنجينه ي
گرانبها قرار داره به نام قلب . شايد فراموش كردن كه خودشون هم قلب دارن....ولي
چون اون انسان هنوز بچه ست و دست چپ و راستش رو هم نمي شناسه ، بقيه بايد
براي سرنوشتش تصميم بگيرن. جالب اينجاست
كه در اين مواقع هر بني بشري، حتي بقال سر كوچه هم مي تونه در زندگي فرد و تصميمش
تاثير بذاره! اي كاش
وقتي حرفي مي زنيم ، به عواقبش هم فكر كنيم. دوست جونا يادتون نره اين شبها همديگرو دعا كنين!....بلوط رو هم فراموش نكنين... اين ايام رو هم به همگي تسليت ميگم. عجب دنياي
كوچيكي شده ها! تمومش هم به خاطر اين دنياي مجازي دوست داشتنيه! با فيس بوكش مي
توني دوستاي دوره دبستانت رو پيدا كني... با سرويس هاي وبلاگش مي توني هرچي رو كه
دلت ميخواد بنويسي و با خيلي ها در ارتباط باشي ، از اتفاقات روزمره شون با خبر
بشي ، دوستاي خوب پيدا كني ، با فليكرش يا هر سايتي مشابه اون مي توني عكس ها و
نقاشي هاتو آپلود كني و با نقاش ها و عكاس ها با مليّت ها و زبون هاي مختلف دوست بشي و ازشون توي كارهات ايده بگيري
...با گود ريدزش ( goodreads ) هم مي توني هر كتابي رو كه خوندي پيدا كني و نظرت رو راجع بهش بنويسي ، مي
توني جديد ترين كتابها رو بشناسي و بعدا به راحتي دانلودشون كني ، و از همه جالبتر
اينكه مي توني با نويسنده هاي رمان هاي محبوبت به صورت آنلاين در ارتباط باشي....
به نظر من بچه هايي كه كتاب خوان هستن واقعا حيفه كه توي اين سايت عضو نشن و از
امكاناتش استفاده نكنن...اينم آدرسشه: اين روزها
سخت مشغول تماشاي يك سريال درام بسيار قشنگ كره اي هستم به نام : My lovely Samsoon .... اي كاش بشه دي
وي دي اش رو هم پيدا كنم. اين سريال در سال 2005 جايزه بهترين سريال كره اي رو
دريافت كرده. شما هم اگه جايي پيداش كردين حتما نگاش كنين. يك بازي
از خودمون اختراع فرموديم! از همه دوستاي عزيز دعوت ميشه اگه دوست داشته باشن تو
اين بازي شركت كنن! چيزايي كه
باعث ميشه حس خوبي بهتون دست بده: يك تابلوي
نقاشي ، طبيعت بهار، دريا ، كوه ، مطالعه ، وبلاگم و كامنت هاي دوستاي جون جونيم ،
زولبيا بعد از افطار ، تماشاي يك فيلم شاد صورتي خانوادگي يا رومانتيك ، درست كردن
كيك و دسرجات! ، رسيدن يك پيامك از يك دوست يا آشنا ، ورزش ايروبيك ، پفك و چيپس و
كلاً هله هوله ، رسيدن ايميل يك دوست خوب ، دعا خوندن ، زيارت در يك فضاي خلوت ، ديدن
كسايي كه دوستشون دارم ، گوش دادن به يك موسيقي لايت ، بارون
، تماشاي آلبوم عكساي قديمي ، يادآوري خاطرات خوش ، تماشاي يك نوزاد ، شركت در
عروسي يك زوج عاشق ، شكوفه هاي بهاري، پوشيدن لباساي رنگي ، بو ادكلن خنك (ترش و شيرين ) صداي اذان و... چيزايي كه
باعث ميشه حس بدي پيدا كنين: رانندگي
در يك روز شلوغ ، هواپيما ، سطل زباله ، اخبار سياسي ( مخصوصا اگه از سدا و صيماي
ايران باشه) ، ورزش هاي دسته جمعي (مثل فوتبال ، واليبال ، بسكتبال) ، موسيقي هارد
راك ، سرماي شديدا زير صفر! ، گرماي بالاي
35 درجه، نشستن در يك جمع نا آشنا ، بازي هاي كامپيوتري ، كشيدن قاشق كف قابلمه، غذا
پختن در موقعي كه حس آشپزي ندارم ، نگاه ترحم آميز آدما ، لباس سياه ، مجلس ختم ، راه رفتن روي يك سطح
خيلي صاف و براق ، آسانسور ، خونه ي خالي از سكنه ،صداي باد ، صداي كلاغ ، اخبار
حوادث ، تماشاي يك فيلم غمگين فارسي ، بوي تخم مرغ ، نقاشي كوبيسم ، كوچه هاي تنگ
و باريك ، بازار هاي قديمي ،دعوا كردن با كسايي كه دوستشون دارم ، بيمارستان ،
دندونپزشكي و... اين بار
دلم ميخواد شما ، خواننده هاي خاموش وبلاگم هم توي اين بازي شركت كنين. شمايي كه
مي دونم گاهي به اينجا سر مي زنين ولي
افتخار كامنت گذاشتن براي بلوط رو نمي
دين... مطمئن باشين هر نظر از طرف شما باعث خوشحالي من ميشه چون مي فهمم كه براي
وبلاگم اهميت قائل بودين. پ.ن: ديشب
فيلم سوپراستار رو ديدم. خيلي روي من تاثير گذاشت. ولي آخر فيلم رو دوست نداشتم...
كدوميك از شماها اين فيلم رو ديده؟ نظر شما راجع به اين فيلم چي بود؟ مثلا يك آدم روزه دار رو در نظر بگيرين كه از فكر غذا حتي اگه فقط نون و پنير باشه ، چقدر اشتهاش تحريك ميشه و چقدر تصور غذاخوردن براش هيجان انگيزه و دلش ميخواد زودتر لحظه ي افطار برسه. اما به محضي كه افطار كرد ، بعد از خوردن چند قاشق ديگه اشتهاش رو از دست ميده و اون اندازه كه توي خيالش از غذاهاي خوشمزه لذت مي برده ، ازشون لذت نمي بره. ولي بعد از گذشت چند ساعت كه دوباره گشنه اش ميشه ياد لحظه ي افطار و غذاهاي خوشمزه كه مي افته حس خيلي خوبي بهش دست ميده. ميخوام بگم كه اثري كه از يك اتفاق يا لحظه ي خوب در ذهن آدم مي مونه ، از خود واقعيتش خيلي شيرين تر و دلپذير تره.... علتش رو هم نمي تونم بفهمم! شايد اين موضوع بتونه بي اعتباري دنيا رو به ما نشون بده. كه هيچ چيزش ، نه خوشي هاش و نه ناراحتي هاش موندني نيست. راستي يادم اومد دو تا خبر خوب بدم! يكيش اين كه بالاخره مدير ساختمون ما عوض شد و ما عاقبت از دست فضولي هاي زن همسايه راحت شديم. دوميش هم اين كه ماشين سرقت رفته ي مامانم اينا به لطف خدا بالاخره پيدا شد. البته هنوز به دستشون نرسيده. اينم از اخبار ما ، روزه نماز هاتوي هم قبول ، خيلي التماس دعا پ.ن: شما خبراي خوب چي دارين؟!


| Design By : Night Skin |


