تبليغاتX
"من چه سبزم امروز"


"من چه سبزم امروز"


عقل اكثريت مردم به چشمشونه!

...و متاسفانه خودم هم در زمره ي همين افراد هستم و اين اصلا خوب نيست!


پ.ن: دخملا! روزتون مبارك!


نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 11:2 توسط بلوط| |

اگه بخوام واقعيتو بگم ، اولش برام سخت بود.... يه جورايي ترك عادت به حساب مي اومد. ولي كم كم  به خودم قبولوندم كه اين كاري بود كه خودم پايه اش رو ريخته بودم... خودم چقدر براش تلاش كرده بودم ، ولي حالا...حالا كه سرانجام به وقوع پيوسته بود ، عجيب بود كه نمي تونست خوشحالم كنه. عصبيم كرده بود. بي اشتها شده بودم.... حس مي كردم عقلم رو از دست دادم... مزخرف ترين فكر هاي عالم به ذهنم مي اومد و نمي تونستم جلوشو بگيرم. حتي چند بار اشكمو در آورد... فكر مي كردم كار اشتباهي كردم. ولي پشيموني ديگه سودي نداشت...چيزي بود كه اگر هم من نمي خواستم ، بالاخره روزي انجام ميشد....فقط شايد كمي با تاخير....

ولي حالا اعتراف مي كنم به اينكه دارم نفس راحتي مي كشم. حالا مي فهمم كه من درست ترين كار رو كردم حتي اگه به قيمت آزار دادن خودم تموم شد. مدت كوتاهي دل آزردگي بهتر از يك عمر ناراحتي و عذاب وجدان بود.  حالا حس مي كنم دوباره متولد شدم. حالا ديگه در مخيله ام اون دوردورها ، مي بينمش. خيلي دور...و خيلي كوچيك. حس آرامش و آسودگي خوبي دارم. حالا ديگه مي تونم بدون تشويش و نگراني به كاراي روزمره ام برسم. ديگه كم خوابي ندارم. دوباره اشتهامو براي غذاخوردن به دست آوردم....

به اين فكر مي كنم كه تغيير براي همه ي ما پيش مياد. بدون اينكه متوجهش باشيم....مياد و جسم و روح ما رو در برميگيره ولي شايد كمتر بهش فكر كرده باشيم. و من اين تغيير رو در زندگيم مثبت مي بينم. شايد ظاهرا اصلا به چشم نياد ، ولي براي خودم قابل دركه. اين تغير رو دوست دارم و دلم ميخواد هميشه همينطور بمونم. دلم ميخواد ديگه هيچوقت مثل يك احمق نباشم و مثل يك احمق فكر نكنم.... خدايا متشكرم.


نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 12:35 توسط بلوط| |


از اين فاجعه بدتر نميشد! ....واي... عجب مصيبتي! ....  مي دونين در استان كهگيلويه و بوير احمد چه اتفاقي افتاده؟

در چند روز گذشته ، هزاران درخت بلوط 100 ساله فقط به جرم اينكه بر حسب تصادف وسط يك پروژه ( حالا يادم نيست دقيقا چه پروژه اي بود) زندگي مي كردند ، با بيرحمي تمام ، بي سر و صدا  قتل عام شدند!

آخه چطور دلشون اومد؟!! درختاي بلوط كهنسال بينوا... با اين روندي كه پروژه هاي دولتي طي مي كنند بعيد نيست تا چند سال آينده (زبونم لال) ديگه موجودي به نام درخت در سرزمين ايران وجود نداشته باشه!

نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 6:45 توسط بلوط| |

اي خدا! نمي دونم چرا هرچي مي خورم گوشت تنم نميشه؟! اي ملت! بدونين من نه رژيم دارم و نه دلم ميخواد استخونام بزنه بيرون ، خيلي هم از لاغر بودن بدم مياد.... از همون بچگي تا الان هم لاغر بودم و  هيچ چيز جديدي نيست! لااقل اگه دلتون براي لاغريم مي سوزه به خودم چيزي نگين و به جاش دعا كنين اين بنده ي خدا اشتهاش بيشتر بشه و وقتي هم چيزي مي خوره لااقل گوشت تنش بشه.

بله...خلاصه كه بدونين من هيچ از اين تيپ خلال دندونيم خوشم نمياد!


نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 7:0 توسط بلوط| |

من فلسفه ي اين ايميل هايي كه دعا گدايي مي كنند و بعدشم ميگن حتما بايد اين ايميل رو به همه دوستاتون بفرستين ، رو نمي فهمم! اصلا مني كه هيچ شناختي از اون شخص ندارم چطور مي تونم براش دعا كنم؟ كسي دعاش مستجابه كه لااقل طرفش رو بشناسه. ... تازه اين از نوع خوبشه! يه وقتي هي از اين ايميل ها يا مسيج ها مي اومد كه مي گفت مثلا 10 تا صلوات براي يه بنده خدايي بفرست ، اگه نفرستي يه بلايي سرت مياد و بايد حتما اين ايميل رو سند تو آل هم بكني!!!  اينقدر اينجور ايميل ها اعصابمو خورد مي كنه كه نگو!  من هميشه صلوات مي فرستم ولي نه وقتي كه اينا بگن... اصلا اين خودش يه جور بي احتراميه...يعني چي كه زوركي بايد براي كسي كه نمي شناسي صلوات بفرستي وگرنه يه طوريت ميشه؟ خيلي كار زشتيه به نظرم...خدا هم همچين آدمي رو كه اينطور از اعتقادات مردم سوء استفاده مي كنه نمي بخشه. من هيچ وقت به حرف اين ايميل ها گوش ندادم و هيچ وقت هم اينا رو براي بقيه نفرستادم و هيچ بلايي هم سرم نيومد. تعجب مي كنم وقتي مي بينم بعضيا مي ترسن و باورشون ميشه. يه زماني توي حرم مطهر اگه مي خواستي يه جلد قرآن برداري و بخوني لاي قرآن يك عدد از همين جور نامه ها پيدا ميشد كه مي گفت بايد از روش 10 تا بنويسي و لاي قرآن هاي ديگه بذاري يا بندازي تو خونه مردم وگرنه فلان بلا سرت مياد! فكر اونايي رو بكن كه 10 بار از روي اين كاغذ نوشتن!!! حالا اين ايميل ها هم همونه منتها از نوع مدرنش!

 

پ.ن: برباد رفته مي خوانيم!

نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 13:44 توسط بلوط| |


بشارت اي دوستان هجر به پايان رسيد

 شام سيه دور شد صبح سعادت رسيد

 

نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 12:25 توسط بلوط|

سلام به همه دوستاي گلم!

خوبين؟ ممنون از لطف همگي...خدا رو شكر ديگه الان حالم خوب خوبه.... عروسي هم خيلي خوب بود و خيلي خوش گذشت...جاي همگي خالي.

گفتم امروز بابت خالي نبودن عريضه سه تا عكس آپلود كنم.

از اين ني ني روي جلد مجله موفقيت خيلي خوشم اومد! نگاه كنين چقدر ناز و معصومه!

يك عدد دست جيگل ملوس!

گلدوزي شاهكار بنده!!!


پ.ن: پرنيان عزيزم ، دوست گلم ، اتفاق قشنگ زندگيت خيلي مبارك باشه . از صميم قلب برات آرزوي خوشبختي و سلامتي مي كنم عزيز دلم.

نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 11:10 توسط بلوط| |


اين چند روز اخير بابت چند مسئله ي كوچيك ، يه كم اعصابم به هم ريخته و همين ناراحتي هاي بي اهميت يه گوشه ي ذهنم نشسته و دائم اذيتم مي كنه. گذشته از اين باعث شده بداخلاق و كم تحمل بشم و كافيه يه موضوعي پيش بياد و يا حرفي زده بشه تا من مثل ترقه منفجر بشم! ...خلاصه اگه مي بينين اين روزها اخلاقم اينجوري شده به بزرگي خودتون ببخشين و از رك گويي هاي منم ناراحت نشين و چيزي به دل نگيرين.

حالا اينجا يك لينك دانلود آهنگ براتون ميذارم از آلبوم مهدي مدرس كه به نظرم بد نيست. شايد شما هم خوشتون بياد. مخصوصا آهنگ "شب خيالي" خيلي قشنگ بود به نظرم.

نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 12:0 توسط بلوط| |

سلام به همگي....معذرت ميخوام از غيبتم... خيلي اين روزها سرم شلوغ بود. ولي خوشبختانه به همه كاراي عقب مونده ام رسيدم.

تا يكشنبه كه عروسي خواهر شوهرمه شمارش معكوس داريم! ايشالا بعدش حسابي از خجالتتون در ميام.

دوستتون دارم.



نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:48 توسط بلوط| |


Design By : Night Skin